تبليغاتX
تا رهایی
 
 
پدرم مرداد ۱۳۳۲ به طرفداري از مصدق و در مخالفت با زاهدي شعار داده بود .

من خرداد ۱۳۸۸ به طرفداري از موسوي و بر ضد احمدي نژاد شعار دادم .

بابا قربونت بره !! تو كه اسمتم نمي دونم ، تو ميخواي عليه كي شعار بدي هان ؟!

...

پ. ن - از اين تابستون لعنتي عُقم گرفته . بچه ها بيائيد هُلش بديم شايد زودتر شَرشو بكنه ...

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 18:19  توسط علی  | 

۱- آن زمانها كه تست هاي مخرب و غير مخربي وجود نداشت تا با اشعه ايكس و ليزر و UT , PT , CT ,… بفهمند قطعه اي ترك دارد يا نه ؟ سالم است يا معيوب . يك آدم خبره با چكشش به چرخ هاي قطار ضربه مي زد و از روي تغيير صدا در مي يافت كه اين چرخ سالم است يا ترك دارد . يك روز همين آدم خبره از ابتداي قطار به هر چرخي كوبيد دستور تعويض داد به انتهاي قطار كه رسيد هیچ چرخ سالمي براي قطار باقی نمانده بود . كاشف بعمل آمد كه اينبار چكش اش ترك برداشته است ...

۲- بله آقاي قاضي چكش شما ترك برداشته است آنرا بيخود بر سندان مسند بي عدالتت مي كوبي !! گيرم من باور كنم خاتمي ، موسوي ، كروبي دشمن اين مملكت شده اند و اغتشاش طلب . گيرم من بپذيرم هاشمي در امتحان نخبه هاي شما مردود شده است .اما  اين ها  كه بدترين سند ناكارآمدي اين نظام به اصطلاح مقدس شماست . نظامي كه از ابتداي خلقتش تا امروز يكي يكي همراهان و دوستانش را دشمن خطاب مي كند و حتي به مسئولين عالي رتبه اش نيز رحم نمي كند . بازرگان ، بني صدر ، موسوي ، هاشمي و خاتمي كه همه شان جاسوس و جيره خوار بيگانه شده اند مي شوند ۲۶ سال قوه مجريه اين نظام . كروبي و هاشمي در نيمي از عمر انقلاب رياست  قوه مقننه را برعهده داشته اند . هر چه وزير و وكيل هم بوده كه انداخته ايد زندان تا اعتراف كنند آلت دست بي بي سي بوده اند . آخر اين چه مهملاتي ست كه بهم مي بافيد . شما يك منتقد غير نفوذي و سالم به ما نشان بدهيد ما به ايشان اقتدا كنيم . چپ ها را با همين چوب زديد ، جبهه ملي را مرتد اعلام كرديد ، بازرگان را با آن سابقه مبارزاتي آن گونه بد نام كرديد ، حتي به مراجعي چون آيت اله منتظري هم رحم نكرديد . سازمان ، مشاركت ، مجمع روحانيون مبارز ،كارگزاران ... ديگر چه دسته و گروهي باقي مانده كه به آن لقب مزدور بيگانه نداده باشيد ؛ كه به آن جاسوس خطاب نكرده باشيد . كدام گروه و دسته منتقد را مي توانيد نام ببريد كه عليه امنيت ملي كه صد البته نه ! شخصي تان اقدام نكرده باشد ؟ سي سال است در اين مملكت نفس مي كشيم هنوز نفهميديم حق و حقوق مان چيست ؟ چه بلايي سرمان بياورند مي توانيم اعتراض كنيم ،چه كار بايد بكنيم كه نشويم دشمن امنيت شما ؟ كارگر حقوقش را طلب مي كند مي رود زندان. معلم صدايش در مي آيد راهنمائيش ميكنيد زندان . دانشجو صدايش در مي آيد : زندان . زنان از بي عدالتي مي نالند زندان . روزنامه نگار قلمش را از جيب در نياورده زندان . جز زندان و داغ و درفش اين نظام پر بركت براي مخالفان عايدي ديگري هم دارد ؟  

آقايان يك لحظه گذشته رو مرور كنيد ببينيد از كجا به كجا رسيده ايد ؟ دشمنان ديروزتان يا چريك هاي مسلح و آموزش ديده بودند و  تروريست و يا در عالم سياست براي خودشان كسي بودند كه بعضاً از شما ناكسان بسيار شايسته تر و تواناتر بودند اگر اينها هم نبود يا نويسنده قهاري بود يا هنرمند و شاعري توانا ... اما امروز به كجا رسيده ايد : اقدام كنندگان عليه امنيتتان جوانهاي 20 – 22 هستند . دست پرورده هاي خودتتان . ببينيد چقدر خوار شده ايد حتي از اتو برقي هم مي ترسيد . اس ام اس شده است كابوستان . ببينيد چقدر بي لياقت و بي عرضه هستيد همه تان را ميگويم صدر تا ذيلش فرق نمي كند  :30 ساله است به زعم خودتان فضاي فرهنگي كشور را ايزوله كرده ايد يكروز شبيه خون فرهنگي را بهانه قرار داديد ؛ اصحاب و قلم و رسانه را به صليب كشيديد . امروز ِ روزگار انقلابات رنگين و مخملين را دستمايه مي كنيد اما چه سود ؟ اين نسلي است كه از دل آن همه سانسور و آموزش هاي ايدلوژيك صد من يه غازتان به بار نشسته است . نسلي كه خوابتان را برآشفته. اسلحه اين نسل نه نارنجك دست ساز است نه كوكتل مولوتوف آن چند تا هم كه زده شده يا كار جيره خواران خودتان است يا اراذل دست چپي . اسلحه اين نسل اينترنت است و موبايل و بلوتوث ... اين نسل حلقه را آن چنان بر شما تنگ خواهد كرد كه حتي در خانه تان نيز جايي براي تان نباشد حتي توانايي نگاه كردن در چشم همسر و فرزندانتان را نداشته باشيد . آن روز متوجه مي شويد دنياي امروز براي ديكتاتورها خيلي خطرناك است خيلي ...

پ.ن ۱ - بلاخره سعيد نورمحمدي هم آزاد شد تلفني با هم صحبت كرديم ولي هنوز شهاب طباطبائي در اسارته براي سلامتيش دعا كنيد.

لينك هاي جالب براي من :

- حکومت مستبد از گورستان و مرده‌ها هم می‌ترسد+ - آيت اله صانعي

- درود بر اين آيت اله دستغيب شيرازي : این که امام خمینی(ره) فرمودند: پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به این انقلاب ضربه نخورد یعنی همین که اگر مردم حمایتشان را از این ولایت فقیه برداشتند، دیگر از این ولایت کاری ساخته نیست و در واقع ارزشی ندارد. ++

- تحليل متفاوته چريك هاي فدائي خلق با ساير گروههاي اپوزيسون خارج از كشور  +++

- جزئيات دروغ هاي صدا و سيما در رابطه با ترانه موسوي از زبان مهدي كروبي ++++

  نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 18:48  توسط علی  | 

- به سهیل زنگ می زنم تازه آزاد شده است .  همچنان پر انرژی است . می گوید بچه ها را جمع کنیم برویم کوه . برنامه ریزی کنیم کار فرهنگی بکنیم حیف است . من نمی دانم چه باید بگویم . از تعطیلاتش می گوید از اینکه گفته بودند ببرندش در سلول علی عظیمی و در دلش گفته بود آخ جون میرویم با علی کلی گپ می زنیم و اما آن علی عظیمی نابکار ، معتاد و عملی از آب در آمده و من می خندم که لابد اشتباهی گرفته بودنش ، یاد ژان وارژان می افتم . می ترسم . حتی ازش سئوال نمی کنم برای چه ؟ حرف حسابشان چه بود ؟ چه می پرسیدند ؟ از که می پرسیدند ؟ بهر حال تلفن است دیگر . سوراخ که دارد ؛ حتمی موش هم دارد احتمالاْ کوچکتر شاید ترانزیستوری باشد یا مثلاْ چند تا آی سی اما اگر باشد لابد گوش هم خواهد داشت. میگویم زیارت قبول می آییم برای حاجی دیدن . پریا رو ببوس ...

- چند روزي از شروع زمستان گذشته است . چهارشنبه شب است و صفدر حسینی ، وزير اقتصاد و دارايي خاتمي ، سعي دارد با پاورپوينت و به مدد اعداد و ارقام به حاضرين جلسه ماهانه بگويد وضع اقتصادي كشور درب و داغان است . به نظر من احتياج به اين همه صغري و كبري نيست ، سفرهاي خالي خودشان گويا هستند كه چه بر سر اين مملكت رفته است . پاورپوينت را مي شود دست كاري كرد مي شود جعل كرد . سر وته نشان داد اما سفره خالي را نه ! با حرف پر نمي شود . نمودار سرش نمي شود اگر روزي پر شد مسئله حل شده است . فلسفه اش از بين مي رود . سهيل به صادق گِلگي مي كند .  صبح به سهيل زنگ مي زنم . بعد از ظهر آمده است جلسه انتخابات برگزار مي شود . سهيل علي البدل مي شود . عادل و محمدرضا انصراف مي دهند تا سهيل بشود عضو شوراي مركزي . با خيلي ها تماس گرفته بوديم گفتند نمي آئيم . عده اي هم در وبلاگشان به خاتمي مي گفتند نيا شاكي بودند ما چرا دعوتشان نكرده ايم بيايند به خاتمي بگويند بيا!! عده اي هم بودند جواب رد دادند بعد رفتند گزارش تهيه كردند كه محفلي بوده است همه اش . اما سهيل نه ! مي توانست مثل بقيه موش بدواند يا برود پشت سر گلايه بگزارد ولي اين در مرامش نبود .مستقيم يقه گرفته بود كه چرا به من نگفته ايد . حق هم داشت . رزومه اش كامل بود فعاليت حزبي ، روزنامه نگاري ، ستادي ، انجمن اسلامي دانشگاه ، ادوار تحكيم ، اراده ملت ، تعليق ، همه چيز در آن يافت مي شد .

- همه موافق هستند كه جمعه ها برويم كوه . شب قبل زنگ ميزنم هماهنگ كنم يكي رفته است تهران ديگري و همسرش كرج تشريف برده اند . آن ديگري حسش پريده است . يكي امروز يادش افتاده است كه از اول هم مخالف بوده است . مي مانيم من و سهيل . زنگ مي زنم كنسلش كنيم . مرغش يك پا بيشتر ندارد : دو نفري مي رويم . كم مي آورم قبول مي كنم . صبح كه مي شود جا مي زنم ، خواب مي مانم . اگر تنها بشود ديگر نمي رود . اما او رفته است بيانيه ستاد را كه قبلاً خودش نوشته بود و خودش كپي  كرده بود را خودش تنهايي پخش مي كند . من آب مي شوم .

- هيچي سر جايش نيست . يك ماه شده است نه از خط تلفن خبري شده است نه از كامپيوتر . بيشتر صندلي ها را هم زحمت كشيده اند برده اند . سماور هم كه نيست . هر كسي ساز خودش را مي زند ما هم كه هيچ وقت رقصيدن ياد نگرفتيم . سهيل دست در دست پريا وارد ستاد مي شود . يكي ساعت را جويا مي شود . جواب مي شنود ۱۰ شده سيگار آزاد شد. محض شوخي هم كه شده به او هم سيگار تعارف مي كنم . با كمال تعجب بر مي دارد . سيگار را مي شكند . آه از نهاد بچه ها بلند مي شود كه در سال اصلاح الگوي مصرف اين چه كاري ست !! مي گويد سهم خودم بود . از بچه ها گلگي مي كند ، خطابش من نيستم اما همه مي دانند واضع اين قانون كيست . مي گويد بوي سيگار نمي رود، بازتاب منفي دارد . حق هم دارد . اولين و آخرين باري بود كه ايراد مي گرفت حتي آن بار كه به تنهايي كوه رفته بود هيچ نگفته بود.

- همه يك چيزهايي شنيده اند اما هيچ يك موثق نيست . گوشي اش خاموش است . مي روم در مغازه شان زنگ مي زنم اما نه بعد از انتخابات از اين جا رفته اند . خانه اش هم همين جا بود . تايپ و پرينت و كپي و ... سال ها بچه هاي انجمن اسلامي و بعدها تشكل اصلاح طلب دانشگاه پاتوقشان اين جا بود نشريه هايشان اين جا بسته مي شد . اما هيچ كدام آن ويرگول را نداشتند . گويا اينگونه بود : " استاندار ، نماينده رهبري ، رئيس دانشگاه " كه تبديل شده بود به " استاندار ،نماينده ، رهبري ، رئيس دانشگاه " و اين ويرگول براي او سه ترم تعليق آب خورده بود . ما با نسل بعد از سهيل در دانشگاه دم خور بوديم اما داستان آن شماره را همه مي دانستند . اما اين بار چه ؟ شايد بخاطر تريبون آزادهاي روزهاي زوج بوده باشد . شايد هم بخاطر كوه رفتن هاي روز جمعه ، به هر حال اينبار  ۸ روز تعطيلات عايدش شده بود !

يك رويا : كاش همه ي بچه ها آزاد بشوند . همه ي بزرگترها هم . دور هم جمع بشويم خاطره ها را ورق بزنيم با هم گريه كنيم به گريه هامان بخنديم ، همديگر را دست بيندازيم . من به سهيل سيگار تعارف كنم ...

جالب ترين ها براي من :

۱- " اتفاقی در زندان‌ها رخ داده است که چنانچه حتی اگر یک مورد نیز صدق داشته باشد، فاجعه‌ای است برای جمهوری اسلامی که تاریخ درخشان و سپید روحانیت تشیع را تبدیل به ماجرای سیاه و ننگین می‌کند که روی بسیاری از حکومت‌های دیکتاتور از جمله رژیم ستمشاهی را سفید خواهد کرد." نامه كروبي به هاشمي رفسنجاني +

۲- متن کیفرخواست سوم به روایت نبوی++

۳- " از شما منصفانه می پرسم، آیا شما میزان حق و باطلید؟ آیا امکان ندارد کسی از شما انتقاد کند و برحق باشد؟ این منطق را در فرقه رجوی هم می بینیم، در رژیم سلطنتی هم لمس می کردیم که خود را محور عالم و آدم و حق و باطل می دانستند. خطرناکتر از دشمن بیرونی که قابل انکار نیست، تکبر و نخوت و استکبار است، این نفس سرکش اماره امروز بر شما مسلط است و بنام شما برعلیه این ملت موضع گرفته است. " +++

۴-یدالله جوانی رییس اداره سیاسی سپاه پاسداران : موسوي،خاتمي،خوئيني ها و کروبي دستگير، محاکمه و مجازات شوند. ++++ 

  نوشته شده در  سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 17:0  توسط علی  | 

(( ... بعد از مقداري بازجويي مرا بدست سرهنگ زماني سپردند . ايشان از ساعت ۷ بعد از ظهر آن روز بصورت متصل ، به استثناي يك ربع كه براي صرف غذا باجويي را متوقف كردن از من بطور شفاهي و كتبي بازجويي مي نمود . اين بي خوابي خود شكنجه اي براي من محسوب مي شد ، كه در عين بي خوابي جملاتي را بگويم يا بنويسم .

بعد از آن گفت بايد ترا سپرد به دست سرهنگ سياحت گر . سرهنگ سياحت گر با يك شلاق سيمي كه در دست داشت ، وارد شد . بعد از چند كلمه سئوال و جواب ، مرا روي نيمكت آهني خواباندند و دو نفر پاسبان روي سر و گردن من نشستند. او مرتب مي زد و دشنام مي داد كه بگو آقاي سيد محمود طالقاني اعلاميه افسران را نوشتند ؛ بنويس كه آقاي سيد محمود طالقاني دستور چاپ اعلاميه افسران را دادند ؛ بنويس كه آقاي طالقاني ديناميت تهيه كرد و در اختيار من براي خرابكاري گذاشت . خلاصه مرتب از اين حرفها مي زد و من هر چه زير شلاق التماس مي كردم ، اين هايي كه شما مي گوييد حقيقت ندارد و اينطور نيست ، گوشش به اين حرف ها بدهكار نبود . مرا از روي نيمكت بلند كرد و آنچه را كه در زير شكنجه به من گفته بود ، مي خواست كه بنويسم ، ولي امتناع كردم . او ، دو مرتبه مرا خواباند و شكنجه را شروع كرد . باز مرا بلند كرد و به ميله اطاق ملاقات بست و از پشت دست هايم را با يك زنجير نازك بست ، كه انتهاي آن شكل مخصوصي داشت ، كه پايش را در ان مي گذاشت و به طرف پايين فشار مي داد . دست هاي من از عقب بطرف پايين با فشار مخصوصي كشيده مي شد. در همان حال مي گفت : اگر اينها را نگويي ، با بطري كانادا ، كه در جلويش بود ، خدمتت مي رسيم . پدر و برادرانت آنجا هستند ، مادر ترا هم ميان زندان فواحش فرستاديم ... خلاصه مرتب مي گفت و مي زد و اين قسمت آخر را مرتباً رويش تكيه مي كرد كه : مرا نمي شناسي ؟ من كسي هستم كه وارطان را ، كه بازويش به اندازه كمر تو بود ، زير شكنجه كشتم . مُخش را با مته ، سوراخ كردم ، تا حالا ده نفر را زير شكنجه كشتم ، مواظب باش نفر يازدهم نباشي !

خلاصه من ديگر چيزي نفميدم ، هر چه مي گفت و مي خواست برايش مي نوشتم ...  مرا با يك حالت نيمه بيهوش آوردند كه بعد از كاملاً بهوش آمدم خود را در يك مستراح ديدم كه تا ۴۰ روز بعد هم در همان مستراح بودم .

                                                  ۱۱ اسفند ۱۳۴۲ - پرويز عدالت منش

                                              شصت سال خدمت و مقاومت صص ۴۶۵و۴۶۶

قبلاً هم گفته ام ديكتاتور ها همه شان شبيه هم هستند . ارعاب و تهديد و  شكنجه و كشت و كشتار از لوازم حكومت ديكتاتوري است .

پ. ن ۱- آقايان مسئول كه اين حوادث را به كاريكاتور انقلاب ۵۷ تشبيه كرديد با اينكه اين جا و در حال حاضر غرض انقلاب نبود و استیفای حق انتخاب ملت مورد نظر جنبش سبز بود اما جناياتي كه صورت گرفت اصلاً كاريكاتور نبود.

پ.ن ۲- دوستم سويدا با تصاوير مقايسه جالبي كرده ميان تنفيذ اوباما و احمدي نژاد ديدنش خالي از لطف نيست . +

پ. ن ۳ - اوضاع عبدالله مومنی اصلاً خوب نيست و قدرت تکلم و حرکت خود را از دست داده است . ++  - پسر اعتراف كن اين ها رسوا تر از اون هستند كه كسي حرفشونو باور كنه

پ. ن ۳ - حسين باستاني - يك دهه اعتراف گيري تحت شكنجه +++  شكنجه سفيد ++++

  نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 16:53  توسط علی  | 

بايد اعتراف كرد ! اين اعتراف بيش از آنكه نشان از ترس داشته باشد نشان از خرد دارد . بيش از آنكه مدركي باشد دالِ بر مجرميت ، شاهدي است بر مظلوميت ! ما مردمان سبز ايران زمين همين كه دوستان در بندمان را بعد از ۴۸ روز اسارت مي بينيم بايد شاد باشيم ، نبايد فرياد كشيد . نبايد گريست .نبايد غمگين بود . نبايد خرده گرفت كه اهريمنان همين را آرزو دارند . اينان كه امروز اينگونه رنجور و بهت زده رو در روي دوربين ها قرار گرفته اند قهرمانان ملت ما هستند و روزي بر روي دست بلند شان خواهيم كرد . روزي كه دادگاه جاي بيدادگاه را خواهد گرفت .روزي كه جلادان بجاي بازپرسي مورد پرسش قرار خواهند گرفت. روزي كه غريو الله اكبر جرم نباشد .روزي كه پرواز كبوتر آزاد باشد. آن روز خواهد آمد ما باشيم يا نباشيم .بيائيد امروز همه مان اعتراف كنيم شايد آن روز عجله كند و زودتر بيايد   ...

به پا بر خاستم :

                      پر درد و خشم آلود

ز پا بگسيخته زنجير

                          دست آزاد

نگاهم شعله خيز ِ كوره ي آتشفشان ِ خشم

و من لبريز ِ خشم ِ وحشي ِ فرياد.

به پا بر خاستم :

                      دستي نهاده بر دل خون بار

و دستي بر درفش ِ خلق ِ رزم آهنگ

زبانم تشنه سوز ِ واژه ي دلخواه

سرودم شعله ور در چشم آتش رنگ.

سرود ِ آتش خون :

                       شعله تاب كوره ي بيداد

سرودي دادخواه كينه هاي گم شده از ياد

سرود ِ تشنه ي لبريز

سرود ِ خشم ِ رستاخيز

سرودي رنج زاد و زندگي پرورد

سرودي كِش شكنج ِ مرگ نتواند شكست آورد.

و اينك من

              كه بر لب هاي رنگ افسرده ي خاموش

شكفت ِ غنچه هاي خنده تان را دوست مي دارم

                                                                 چو شيرين خنده هاي باغ

به دامان ِ  بهار ِ  شوخ ِ گرمْ  آغوش

زمستان ِ سكوت ِ خويشتن را مي گدازم در دل پُر داغ

و در ماتم سراي سينه هاتان

                                     شعله مي آرايم از اين بانگ ِ آتش گير.

فرو گيريد اشك از گونه هاي زرد

و بر داريد دست از ناله هاي سرد

و بسپاريد با من گوش :

سرود ِ سينه ي تنگ شما مي جوشد از اين بانگ ِ آتشناك

و از بهر ِ شما بر مي گشايد اين سرود آغوش

و من در اين سرود ِ پاك

گلوي ناله هاي خويش را افشرده ام خاموش

و اشك ِ دردهاي خويش را افشانده ام بر خاك

چه شادي ها

                  كه در خود مي تپد پر شور

به شوق ِ اين دلاويز سينه هاي ريش

چه بس خورشيد

كه در دل مي پزد روياي بام و زرنگار ِصبح

درين جغد آشيان ِ شوم ِ مرگ انديش

چه بس اختر

              كه مي ريزد نگاه ِ انتظارش را

                                                 بر اين راه ِ غبار آلود

به بوي خنده ِ خورشيد روشنگر.

و من از دور

هم اكنون ي شوق لبخند ِ ظفرمند ِ شما را مي توانم ديد

كه پرپر مي زند در آرزوي بوسه لب هايتان بي تاب

و پنهان ، چهره  مي آرايد از خلوت سراي پرده ي امّيد

و مي خوان از اين لبخند ِ بي آرام

كه مي آرد به من پيغام :

                                ـ سرودي هم براي فتح بايد ساخت !

                                                                                ه . ا . سايه - اسفند ۱۳۳۰

پ. ن ۱- سيد ابراهيم نبوي : " انقلاب مخملي بي صاب مونده " +

پ.ن ۲ - فتوای جدید آیت‌الله بیات: شکنجه‌گران باید محاکمه شوند ++ - عكسشان در اينترنت نرود مقاله اي زيبا از مسعود بهنود +++ ماهمه اعتراف مي كنيم ، ما همه حامي موسوي هستيم ++++

پ.ن ۳- " مردم ما با فرزندان خود که دیشب پس از 50 روز بی‌خبری چهرةشان را دیدند احساس همدردی می‌کنند. برادران ما! غمگین نباشید. بدانید که مردم وضعیت شما را درک می‌کنند و می‌دانند که حفظ جان شما واجب‌تر از هر چیز دیگر است. زود خواهد بود که ملت محاکمه مرتکبین این فجایع را شاهد باشد و بازجویان و شکنجه‌گرانی که این‌گونه با جان و آبروی او بازی می‌کنند بشناسد. " بيانيه شماره ده مهندس موسوي +++++

 

  نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 18:54  توسط علی  | 

هفته پیش دو خبر در مورد قوای قضائیه و مجریه در صدر اخبار قرار گرفت یکی علنی شدن نامه مقام رهبری به رئیس دولت کودتا مبنی بر برکناری آقای رحیم مشائی از مقام معاون اولی و دوم بازهم دستور ایشان به رئیس قوه قضائیه بجهت تعطیلی بازداشتگاه کهریزک . صرف نظر از اینکه پشت پرده ی انتصاب رحیم مشائی چه بود ، برای چه آمد و برای چه رفت و چرا نامه رهبری یک هفته در کشوی احمدی نژاد خاک خورد و یا اینکه در بازداشتگاه كهريزك چه بر سر جوانان این مرز و بوم آوردند که آش این چنین شور شده كه خاطر آشپز را نيز آزرده نموده و بعضی ها آنرا مقایسه کردند با ابو غریب و گوانتانامو و درود فرستادند بر شرافت ساواک که هر چه کردند مننژیت مسری در کار نبود و اجساد شهدا را هیچگاه در این کشور یکماه آزگار گروگان نگرفته بودند که این بار گرفتند .

آنچه مد نظر این نوشتار است فرآیند کار است كه كمتر به آن پرداخته شده است . چهل و شش روز است غاصبان راي ملت در بوق و کرنا می کنند : قانون و قانون گرایی و مجاري قانوني !! اما در كجاي قانون آمده است كه رئيس جمهور براي انتصاب معاونينش بايد نظر رهبر كشور را جويا شود . در كجاي قانون ذكر شده است كه تعطيلي بازداشتگاهها تحت الاختيار رهبر است . آسيب آنچه در حال وقوع است بسيار بيشتر از آسيب وجود شخصي چون رحيم مشائي ست در سمت معاونت رئيس جمهور ؛ بسيار فراتر است از شكنجه اسيران در بند . بر قانون اساسي در اين كشور جفاهاي بسيار رفته است بسياري از اصول آن معطل مانده و هيچ كس خود را جوابگو نمي داند كه چرا فلان اصل سالهاست در تعليق است . چرا ما هنوز عليرغم نص صريح قانون اساسي تعريفي از جرم سياسي نداريم ؟ چرا حق تجمع قاونوني نداريم ؟ اگر خدا انسان را بر سرنوشت خويش حاكم كرده است ديگر بحث مشروعيت و مقبوليت چيست كه اين احمد خاتمي و آن شيخ  يزدي در تريبون هاي عمومي طرح مي كنند؟ چرا از دولت چرا از مجلسيان چرا از اعضاي خبرگان چرا از رهبري و چرا از شوراي نگهبان به اصطلاح قانون اساسي بانگي بر نمي آيد ؟ چرا مخالفان اصل ولايت فقيه مجرم محسوب مي شوند و مخالفان حاكميت مردم در صدر مي نشينند و ارج گذارده مي شوند ؟ در كتابهاي درسي داستاني از حضرت علي برايمان نقل كرده اند كه با يك نصراني بر سر زرهي اختلاف داشت و قاضي بدون در نظر گرفتن جايگاه خلافت ، حكم به زيان علي صادر كرد . چگونه است كه معصوم در چارچوب قانون محاكمه مي شود و محكوم اما برخي بعضي مقامات را فراتر از قانون مي شمرند ؟

دومين موضوع كه اهميتش كم از موضوع اول نيست تناسب اختيارات و مسووليت در قبال آن است. اگر رهبر جامعه به درست يا غلط اين حق را داشته باشد كه در فرآيند قانون گذاري دخالت كند يا در انتصاب وزرا و معاونين رئيس جمهور حق وتو داشته باشد و در امور تحت نظر قوه قضائيه مستقيماً ورود پيدا كند آنگاه بايد مسئوليت كمي ها و كاستي هاو البته قصور اين قوا را نيز خود بر عهده بگيرد . بايد پاسخگو باشد .بايد پاسخگوي تورم كمر شكن باشد ، بايد پاسخگوي ۶ ميليون بيكار باشد بايد پاسخگوي اين همه معضلات اقتصادي و اجتماعي و سياسي كشور باشد . آنگاه مردم حق دارند از ايشان سئوال كنند . از ايشان بازخواست كنند . همانطور كه از محمد بازخواست مي كردند همانطور كه از علي بازخواست مي كردند . مردم حق خواهند داشت از ايشان بپرسند آيا براستي آقاي رفسنجاني و خاندانشان در اين كشور مافياي قدرت و ثروت درست كرده اند ؟ اگر چنين است جايگاه قوه قضائيه و شخص شما بعنوان مقام عالي ناظر بر اين قوه چيست ؟ و اگر اينگونه نيست چرا مدعيان به دادگاه فراخوانده نمي شوند تا پاسخگوي تهمت ها و افترائاتي كه به اشخاص مي زنند و بهره برداري تبليغاتي مي كنند باشند ؟ در آلمان سر و صدا مي شود كه گرهارد شرودرصدر اعظم پيشين چون موهايش را رنگ كرده است و به نوعي در مورد سنش مردم را فريب داده است پس بايد محاكمه شود و اينجا فردي آمار و ارقام را يك شبه جابه جا مي كند و دروغ پشت پشت دروغ اما مسئولين قضائيه ساكت هستند ؛ چرا ؟ بلاخره مردم حق دارند اگر اين فرد ‌{ هاشمی} دزد است و رانت خوار و مافیا چرا حکم ریاست تشخیص مصلحت نظام به نامش می خورد ؟ مردم حق دارند بدانند که این " جریانی که در سه دهه شکل گرفت و خود را مالک کشور مالک انقلاب و حاکم مردم و دست خود را در بیت المال و مسائل کشور باز می دید " در زمان تصدی کدام رهبر بوده و چرا اجازه شكل گيري چنين جرياني را داده است ؟ چطور " آقای هاشمی در این کشور اشرافیت پایه ریزی کرده است " و شما ساکت بوده اید ؟ چرا گذاشتید انقلاب را اين سه تن ، آقایان موسوی و هاشمی و خاتمی ، به انحراف بکشانند " ؟ مردم حق دارند بپرسند با این دستگاه عریض و طویل قضائی زیر نظر عالی شما " پسر آقای ناطق چگونه میلیادر شد ؛ خود آقای ناطق چگونه زندگی می کند " ؟ مگر رئيس قوه قضائيه مكلف نيست طبق اصل ۱۴۲ قانون اساسي دارائي سران حكومت ، همسر و فرزندان‏ آنان‏ قبل‏ و بعد از خدمت رسيدگي كند تا بر خلاف‏ حق‏، افزايش‏ نيافته‏ باشد ؟ مردم حق دارند بدانند آيا قوه ي قضائيه در زمان شيخ محمد يزدي ويرانه بوده است ؟ اگر نبوده چرا آيت اله شاهرودي اينگونه ادعا كرده است اگر بوده ، چرا كسي شيخ محمد يزدي را پاي ميز محاكمه نكشاند ؟ چه كسي پاسخگوي مردماني ست كه در اين ويرانه بر آنها جفا رفته است ؟ 

توضيح : جملات داخل گيومه نقل قول مستقيم احمدي نژاد بوده كه در مناظره با مهندس موسوي عنوان كرده است .

پ. ن ۱ - اوضاع كشور اصلاً بحراني نيست . اخراج يك وزير ، استعفاي وزير ديگر . صدور دو حكم حكومتي در يك هفته . نه اوضاع بحراني نيست اسنادش هم موجود است .

پ.ن ۲ - " امروز دیگر کشته شدن زندانیان و دستگیرشدگان وقایع اخیر در زندان ها براثر تعذیب و شکنجه به امری عادی تبدیل شده است. " بيانيه مجاهدين انقلاب در اعتراض به شكنجه و قتل بازداشت شدگان اخیر +  هادی غفاری: " بحث مشايي و كابينه كوچه فرعي است "  ++  خاتمی در دیدار با نمایندگان اقلیت مجلس: " بازداشتگاه غیر استاندارد بود یعنی چه؟ جنایت‌ها رخ داده و خون‌ها ریخته شده "+++بيانيه جبهه مشاركت در مورد جنايات اخير و راه هاي برون رفت از بحران موجود : " عكس العمل ديرهنگام مسئولان ارشد نظام، در حقيقت مهلت يك هفته اي براي ادامه جنايت و پاك كردن آثار جرم بود "++++ آيت الله طاهري: " اگر نسبت به اعمال و رفتار غیرقانونی و ضد اسلامی این طایفه بی‌تفاوت باشیم قطعاً مورد مؤاخذه خداوند و مردم خواهیم بود " +++++ جواب آیت اله منتظری به نامه خاتمی ، موسوي ،و كروبي : "  ‏چرا نيروهای نظامی و انتظامی و بسيج را به برادرکشی و سرکوب مردم وامی دارند؟ آيا هدف از تشکيل سپاه و بسيج برای‏ ‏برادرکشی و سرکوب مردم بود؟ " ++++++  

پ.ن ۳ - در بهشت زهرا اتفاق افتاد : اخراج مير حسين ، محاصره كروبي +

  نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 17:27  توسط علی  | 

۱- رئيس قوه قضائيه دستور دادند : " شعبي در دادگستري استان تهران و در صورت نياز در دادگستري‌هاي سراسر كشور و نيز سازمان قضايي نيروهاي مسلح، شكايت تمام افراد بي‌گناهي كه در حوادث اخير مورد ضرب و شتم و تخريب اموال قرار گرفته‌اند و يا صدمات جاني و مالي ديده‌اند دريافت و به آنها رسيدگي شود. " -  خبر گزاري فارس

-  جناب سرباز وظيفه ! تو كه بازم ريش تراش دزديدی ! برشدار بيار بابا ! تا قاضي "شارع" نيومده سراغت . از من گفتن بود فردا صبح كه اطلاعات موازي اومد سراغت مي فهمي ! ما كه داريم اينو مي گيم ۴ تا روزنامه بيشتر از شما خونديم .بهر حال سال ۷۸ احتمالاً ۸-۹ سال بيشتر نداشتي از آقاجان بپرس خاطرش هست .

پ. ن ۱ : "نه آقايان حاكم، قرار اين نبود. شعارها و وعده هاي انقلاب چنين نبود. بنيانگذاران انقلاب، شاه و سلطنت را نراندند كه امروز به اينجا برسيم." - بیانیه جبهه مشارکت  +

پ.ن ۲ :"یکی از بازداشتی‌ها در اثر برخورد باتوم به سرش، کم کم بینایی خود را از دست داد؛ ولی با وجود اطلاع شکنجه‌گران کهریزک از وضعیت وی، او را از این محل غیر بهداشتی خارج نکردند." - کهریزک یا گوانتانامو ؟ ++

پ.ن ۳ : " ما چنین چیزی را حتی قبل از انقلاب هم شاهد نبودند. به کسانی که چنین جنایاتی را مرتکب می‌شوند یادآور می‌شوم که مردم، آنهایی را که قبل از انقلاب مرتکب جنایت شدند به یاد داشتند و آنها را به سزای عملشان رساندند؛ مردم از چنین جنایت‌هایی نخواهند گذشت. " - میرحسین در جمع معلمان +++

  نوشته شده در  سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 18:20  توسط علی  | 

اين روزها چقدر فاصله ها كوتاه شده است فاصله ميان اشكها و لبخندها ، فاصله بين شكستها و پيروزي ها ، فاصله مابين خير و شر ، فاصله من تا تو ...

اين روزها چقدر دليل هست براي خنديدن ، چقدر دليل هست براي گريستن ، چقدر دليل هست براي به خشم آمدن ، چقدر دليل هست براي فرياد زدن ، براي شرمسار بودن ، برای افتخار کردن ، براي ترسيدن ، براي بي پروا بودن ، چقدر دليل هست براي مقاومت براي مبارزه و چقدر دليل هست براي سبز بودن  ...

در لحظه اي از خلق يك حماسه كودكانه غرق شادي مي شوم و به عرش مي رسم و در لحظه اي از خبر كشته شدن يك عزيز ديگر ، يا به اسارت در آمدن دوستي ديگر ، خواندن نامه استمداد دختري نگران پدر يا دغدغه ها و نگراني يك مادر يا حديث دلتنگي هاي يك همسر يا شنيدن خبر جنايتي ، تجاوزي ، دروغي ، تهمتي ، چشمهايم تسليم موج اشك مي شوند و بغضي كه ديگر نگران شكستنش نيستم ...

در يك مكان ، در يك زمان ، با چند قدم اختلاف مي تواني تا دلت مي خواهد شجاعت ببيني ، ايثار ببيني فداكاري ببيني ، آزادگي ببيني و آن سوتر در پس پرده هاي گاز اشك آور لشگري از رذالت و زبوني و بردگي و قساوت و سبعيت ، ... خدايا چقدر بهم نزديك شده اند اين عين شر و عين خير و چقدر متمايز ، همچون سپيد و سياه ، صفر و يك ، شب و روز ، نور و ظلمت ، ديگر هيچ آميختگي و پيچيدگي در ميان نيست ، پرده ها برافتاده و همه چيز آشكار شده است . نه جاي ترديدي باقي مانده و نه بهانه اي براي كسي ... يا آزاده اي و رستگاري را برگزيده اي يا خود را به دنگي فروخته اي و جانب باطل را گرفته اي و ذلت را انتخاب كرده اي ...

اين روزها چقدر ما بهم نزديكيم من و آن پيرمرد كه شايد سالي بايد مي نشستيم تا وجه اشتراكي بيابيم ، من و آن جوان ۱۸ ساله با آن موهاي فشن و لباسهاي چسب كه تا ديروز از ديدنش و طرز حرف زدنش مشمئز ميشدم و امروز چقدر در نظرم تجلي پيدا كرده است ، من و آن دختر چادري كه در گرماي ۴۰ درجه هم حاضر نيست حتي دستكشهايش را در بياورد و سعي در ميدانداري دارد ، من و آن روحاني آزاده كه دينش را به دنيايش نفروخته ، من و آن هموطن آن سوي هفت دريا حالا در كنار ايفل باشد يا در زاويه ميداني در فلورانس ، ما چقدر بهم نزديكيم ...

اين روزها چقدر دوريم از آنانكه مقامي را عهده دارند كه اول شرطش عدالت است و چه ها كه نمي كنند ، چقدر دوريم از آنكه بايد نگهبان جان و مال مردم مي بود و چهل روز است مشغول تجاوز به جان و مال و ناموس مردم است ، چقدر دوريم از آن رسانه كه بايد منعكس كننده واقعيات باشد اما سالهاست جز قلب واقعيت و دروغ چيزي تحويلمان نمي دهد ، چقدردوريم از عافيت طلبان نان به نرخ روز خور ، چقدر دوريم از حملة تعصب و عملة ارتجاع كه جز شمشير برهاني ندارند ،... چقدر ....د .....و ......ر .....ي .....م

پ. ن ۱ - مي خواستم در مورد سقوط دومين هواپيما بنويسم اما ديدم اين پست حق مطلب را بجا اورده .حتماً بخوانيد :حکایتی از درایت پیر ما

پ. ن ۲ - نامه شجاعانه مهدي كروبي به محسني اژه اي + بايد به شرافت شيخ اصلاحات درود فرستاد

پ.ن ۳ - متن کامل سخنان تکان‌دهنده‌ی مادر سهراب اعرابی در شورای شهر ++ 

  نوشته شده در  شنبه سوم مرداد 1388ساعت 17:28  توسط علی  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM