۱- كنفسيوس از دامنه كوه تائي مي گذشت ، زني را ديد كه بر سر گوري زاري مي كند. استاد به سوي آن زن راند و آنگاه تسه لو {شاگردش} را پيش فرستاد تا از آن زن سئوال كند.گفت :" زاري تو به كسي مي ماند كه اندوه بر اندوهش افزوده شده باشد." زن پاسخ داد:" چنين است. يكبار پدر شوهرم را ببري در اينجا كشت. شوهرم نيز كشته شد، و اكنون پسرم به همان طريق جان داده است ." استاد گفت:"چرا از اينجا نمي روي ؟ " زن پاسخ داد: " اينجا حكومت ستمگري نيست." آنگاه استاد گفت:" فرزندان من، اين را به ياد داشته باشيد: حكومت ستمگر از ببر هولناك تر است."
قدرت / برتراند راسل ترجمه نجف دريا بندري
2- حدود سه و نيم تا 5 ميليون ايراني به دلايل مختلف جلاي وطن كرده و در ساير كشورها اقامت مي كنند . اين در شرايطي است كه بسياري ديگر نيز در سر سوداي رفتن دارند ولي خوشبختانه يا متاسفانه اين امكان برايشان مهيا نيست.
3- مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی سال گذشته با استناد به ارزیابی مسئول بازرسی و نظارت سازمان نخبگان کشور، دارایی ایرانیان مقیم خارج را ۱۳۰۰ میلیارد دلار برآورد کرد که ۹۰۰ میلیارد دلار آن، به گفته همان منبع، به ایرنیان مقیم آمریکا تعلق دارد.
4- بر پایه تحقیقی که در سه ماهه سوم سال گذشته خورشیدی از سوی معاونت پژوهش شرکت سرمایهگذاری بانک خصوصی پارسیان انجام گرفت، خروج سالانه سرمایه از ایران، سه میلیارد و ۳۰۰ میلیون دلار در سال برآورد شده بود.
5- به ازاي ايجاد هر شغل با ثبات در بخش صنعت نياز به 30 ميليون تومان سرمايه است و با احتساب حدود 6 ميليون بيكار حال حاضر كشور نياز به حدود 180 ميليارد دلار سرمايه گذاري است. يعني اگر حدود 13 درصد سرمايه هاي ايرانيان مقيم ساير كشورها به ايران بازگردد مشكل بيكاري حل مي شود . البته راهكارهاي ديگري هم وجود دارد مثل تغيير تعريف بيكار يا لحاظ كردن زنان خانه دار در شاغلين كه دولتمردان نهم بخوبي از اين راهكار ها بهره برداري مي كنند.
محمد غزنويان دوست عزيزم به نقدهاي من پاسخي دادند كه برايم ايميل شده بود و در ذيل آن مطالبي را در مورد موارد عنوان شده طرح كرده ام . بوجود آمدن فضاي گفتگو بدور از خشونت و تكفير كمترين فايده اين جوابيه ها مي تواند باشد كه امروز كيمياست . با تشكر از محمد عزيز.
علي عظيمي عزيز سلام
نقد شما را به فال نيك مي گيرم.تا يعضي دريابند كه مي شود فارق از توطئه و تشوييش هنوز هم به گفتگو نشست:
1-در رابطه با قتلهاي دگرانديشان در آن ايام بي ترديد نه من و شما كه جناب خاتمي نيز خود ،پس از افشاي اسناد از اين سوي و آن سوي بود كه موضعي اتخاذ فرمود.موضعي كه بزعم من صرف خالي نبودن عريضه بود.(اسرار ازل را نه تو داني و نه من)
اما اينكه مي فرمائيد بايد آن هزار و اندي نفر زندگي دوباره شان را مديون اين جناب باشند، قدري نااميد كننده است!اين يعني پاك كردن صورت مسئله.وقتي در يك پرونده جنايي غير سياسي نيز يك مقام ارشد انتظامي مي ايد و خطاب به فلان قاتل مي گويد كه فيلم و عكست يافته شده وي براي مدتي هم شده باشد به اولين امامزاده رجوع كرده و عجالتاً آب توبه به سرش مي ريزد و قمه را در صندوق غلاف كرده و مرد طريق مي گردد.حالا اسناد جنايت در يك سازمان امنيتي براي عالم و آدم پخش شده بود و آن سيد خندان با اتكاي به ساعت شماته دار خويش بيچاره خلق را فريفت.من و شما چرا رسم بي انصافي پيشه مي كنيم؟
ب:محمد خاتمي را [با [ مصدق قياس مي كنيد؟ميان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمين تا آسمان است؟تفاوت بين اين دو همانقدر زياد است كه تفاوت بين چپ و توده.شايد خوشتر ايد اگر از ادبيات شريعتي استفاده كنم:اسلام علوي و اسلام صفوي؟!!!
ج:منهم به آمارها رجوع مي كنم.ولي با تحليلشان در مي يابم كه در زمان خاتمي كه گفتمان چانه زني از بالا مطرح بود آمدند و آن دگرانديشان را زدند ،حاالا كه فشار را لايه هاي پائين دستي تحمل مي كنند و از قضا استعداد مادر زادي هم براي آنارشيزه كردن جنبشهاي اجتماعي دارند ،مي آيند و بنام امنيت ،لمپنها را درو مي كنند.
2-نه آقا!اينقدر ساده انگار نباشيم.مگر نظام در دهه شصت فرصت داد تا خيليها گذشته شان را مورد بازبيني قرار دهند؟مگر باقي مانده هاشان هوز هم در قرنطينه نيستند؟همين ملي مذهبي ها را نگاه كنيد.نيروي چپ كه اصلاً شهروند نيست!چه كساني فرصت اصلاح يافتند.واهل تقيه.اهل مماشات.آنها كه زد و بندي با سيستم داشتند و بعدتر ها سر اختلاف منافع بيرون آمدند و شدند منتقد.اينها كه چيزي را عوض نمي كند.بله مثال سازگارا و منتظري و يزدي و ...بايد جواب تاريخ را بدهند.من كجا گفتم كه انتقام بگيريم؟من اصلاً حرفي از سياست نزدم.من امروز بعنوان فعال اجتماعي خودم را در عمل اجتماعي و ناسياسي گري تعريف مي كنم.اگر چه در نظام بسته عمل غير سياسي خودش عمل سياسي باشد اما مي تواني آنرا بازتعريف كنيم و كاركردش را تغيير دهيم.انتقام را ايالات متحده اي مي گيرد كه نهال حقوق بشر در عراق را با خون صدام آبياري كرد.صدام نبايد به تاريخ پاسخ ميداد؟
3-نظر شما در مورد فرهنگ كار به نظر من و از حيث اقتصاد سياسي جمله اي بي ارزش است كه از نطفه باطل است.حرف شما دوباره بطرز عجيبي پارادوكسيكال است.شما نمي توانيد مدلتان را از اقتصاد آزاد گزينش كنيد و آنوقت بگوئيد حكومت بايد زمينه را مهيا كند.اين جمله به لحاظ منطقي جمله اي متباين و باطل است.فرهنگ كار فرع بر كار است.كار هست كه فرهنگش بوجود مي آيد.فرهنگ از سوي دستگاه نظريه پردازي ايدئولوژي مسلط مي آيد.مويه بر فرهنگ و قدرت بدون لحاظ كردن اقتصاد بمثابه عامل نهايي(گفتم نهايي و از ادبيات ساختارگراهاي ماركسيست بهره بردم كه گوبا عامل بنيادين به مذاقتان خوش نمي آيد.)مويه بر سر گوري است كه مرده اي در آن وجود ندارد.
4-پيش تر هم به شما گفته ام دولت در ايران دولت تحصيلدار است و اساساً موجود ناقص الخلقه ايست كه با كنترل نهادهاي موازي و امنيتي قادر به كور مال كورمال كردن است.
5-من گفتم بازي هگلي شما سخت نگيريد!برخي از نوشتارهاي ما از ناخودآگاه مي آيد.امروز اهل ليبراليسم بطرز رقت باري ،هگل مي خوانند!!!
6-خيلي خواهد گذشت تا دريابيد كه احمدي نژاد خادم فرهنگي است!مي دانيد چرا؟اين فرد همين است كه هست.اما آقايان با تبار روشنفكري از جنس موسوي نه اينكه نقاش اند ،مردم را هم خوب رنگ خواهند كرد.ميرحسين شد اهل اصلاح.شيخ قدرت عليخاني شد اصلاح طلب.چه طنازي است اين تاريخ.تاريخ را دوست دارم!
7-علي عزيز:راهكار تان هم دچار تناقض است!براي تغيير مي خوايد اصلاح كنيد؟!پروتستانتيسم در اروپا حديثي سخت متفاوت با حديث ما دارد دوست عزيز.بر مبناي كدام متن كلامي و فلسفه سياسي و ...جمله احمد فرديد است ديگر:صدر تاريخ ما ذيل تاريخ غرب است.برويد كه ره به تركستان است.البته من مسير انتخابي شما را مي پسندم.چون ناچاريد اينكار را انجام دهيد.ارابه بي رحم و مروت تاريخ بايد بازيگران قدرت را له كند.نه علي جان.من به انقلاب فكر نمي كنم.انقلاب اكنون واژه جالب و دلربائيست براي اپورتونيستهايي كه از چپ هنوز چشمشان به آن مردك ريشوي بي خاصيت كاسترو يا آن پوپوليست منفور چاوز است.براي من اكنون زمان تماشا كردن است.عمل تماشا.شما بگوئيد: انزوا!!!راهكاري ندارم به شما ارائه كنم.اما خودم ترجيح مي دهم به جاي اصلاح طلبي از رهگذر كروبي و موسوي و...و به جاي ميل به اصلح ميلينها از اين خلق ،به يك از خواهرانم تمكين نكردن و به يك از برادرانم گدائي نكردن را تمرين نمايم.كه انسان جهان است.
ولتر:
با آنكه يك كلمه از آنچه را تو مي گويي قبول ندارم.اما تلاش خواهم كرد تا تو آنچه را كه مي خواهي بگويي.
دوستدار شخصيت شما:محمد غزنويان
نقطه نظرات من در مورد جوابيه محمد غزنويان :
1- تا آنجا كه من اطلاع دارم موضوع قبل از كشف و افشاي قتل هاي زنجيره اي توسط دولت در جايي طرح نشده بود و ابعاد نيز مشخص نبود مي شد آنرا هم گردن به اصطلاح منافقين و ساير گروهها انداخت كه بودند كساني كه اين راهكار را هم جلوي اقاي خاتمي بگذارند . در ضمن مگر در موارد قبلي كسي زير بار اين اعمال رفت . چه بر سر شاپور بختيار آمد؟ قاسملو چه شد مگر كسي مسئوليت قتل آنها را پذيرفت . اينها هم مثل آنها ! اگر آنروز مختاري و پوينده را در خفا بقتل رساندند امروز حكم اعدام براي وبلاگ نويسان صادر مي كنند به نظر تو اوضاع بهتر شده يا بدتر؟ من هنوز پاسخ اين سوال را نگرفته ام كه اوضاع فرهنگي در زمان آقاي خاتمي نسبت به دولت قبل از خود يا بعد از خود تفاوتي داشته يا نه؟ و اگر به زعم شما اقتصاد اصل است همين سوال را براي موضوع اقتصادي هم قابل طرح ميدانم.
2- اگر خاتمي و اصلاح طلبان اينگونه كه شما مي گوييد هيچ تغيير نكرده و صرف منافع تقيه كردند . چه نيازي بود به اين همه درگيري و پرداخت هزينه ؟ مگر اصلاح طلبها كم هزينه پرداخت كردند. مگر ترور نشدند مگر زندان نرفتند مگر كتك نخوردند مگر مورد حتاكي و ضرب و شتم قرار نگرفتند اينها همه را به حساب تقيه گذاشتيد ؛ اين جز توهم توطئه چه ميتواند باشد ؟
به راستي اگر امثال سازگارا و منتظري و يزدي و ... جواب تاريخ را ندهند يا بدهند چه تفاوتي به حال ملت ما خواهد كرد؟ آنها كه مرده اند زنده مي شوند يا گرسنه هاي امروز مان سير مي شوند ؟
3- آيا به صرف اينكه كسي از سرمايه گذاري خارجي دفاع كند مدل اقتصاد آزاد را گزينش كرده است؟ محمد عزیز جامعه مدل اقتصادی غریبی دارد ملغمه ای از فقه و سرمایه داری و کمونیسم و ایسم های دیگر اما ایده آل نظام مورد نظر من سوسیال دموکراسی است نه سرمایه داری !
با همه این اوصاف اینکه در مدل اقتصاد آزاد دولت ها نبايد در اقتصاد دخالت كنند بسيار صحيح ! اما مگر كشور ما بر اساس مدل اقتصاد آزاد اداره مي شود ؟ در كشور ما سياست هاي اقتصادي دولت بصورت دستوري بوده ، عده اي از انواع رانت ها برخوردارند ، قوانين اقتصادي دست و پا گير است ، بوروكراسي اداري مانع از انعطاف اين سيستم عريض و طويل شده از طرفي سياست هاي خارجي دولت موجب برقراري انواع تحريم ها در كشور شده است . مالكيت بسياري از بنگاههاي اقتصادي و مديريت بسياري بيشتراز آنها در اختيار دولت بوده ودر بسياري از موارد انحصار وجود دارد. چه كسي بايد اين موانع را از پيش پا بر دارد ؟ شما به اين ميگوييد پارادوكس و نقض غرض ؟
4- آيا شما از جمله " من معتقدم سه ضلع قدرت – فرهنگ – اقتصاد به يكديگر وابسته هستند و بواسطه بهبود هر يك از آنها نميتوان انتظار اتفاق خاصي را داشت " مويه بر فرهنگ و قدرت بدون لحاظ كردن اقتصاد را برداشت كرده ايد . تمام شكايت من از تقليل مسئله فقط به ضلع اقتصادي آن است و لا غير و شاهد اين مدعايم كشورهايي است كه داراي رفاه اقتصادي بالا و سطح فرهنگي نازلي هستند. ارتباط بين اقتصاد ، فرهنگ و قدرت متقابل بوده و يك سويه نبوده بتوان علت العلل براي ان تعريف نمود.
در مورد خوانش هگل با شما هم عقيده هستم گرايش براي مطالعه يك موضوع نيز بصورت مد اپيدمي مي شود و هيچ دليل منطقي نمي توان براي آن متصور بود.
5- احمدي نژاد را در قياس با موسوي خادم فرهنگ ناميده ايد به جد به اين معتقديد ؟
6- از عليخاني گفتيد و موسوي صرف نظر از آنكه كدام ها اصلاح طلبند و كدام ها نيستند و بر حسب اقتضائات به اين وادي كشيده شده اند و پی منافع خود . بايد بگويم اگر در ايران انتخاباتي برگزار شود كه يك كانديدايش موسوليني باشد و ديگري هيتلر و من بدانم با انتخاب موسوليني تنها از مرگ يك نفر بيگناه جلوگيري خواهد شد بدون ترديد همان يك راي را تقديمش خواهم كرد چرا كه كشته شدن يك انسان را به معناي كشته شدن همه انسان ها دریافته ام.
۷- محمد عزيز اصلاح يك سيستم ممكن است به تغيير در خروجي هاي آن منتهي شود و اين اظهر من الشمس است. اصلاح در برخي از اركان حاكميت ميتواند منجر به تغيير در برخي از عرصه ها شود اين نيز بديهي تر از آن است كه محل سوال واقع شود .
۸- محمد عزيز شما به يك از برادرانمان گدايي نكردن مي آموزيد و به يك از خواهرانمان عدم تمكين را و سيستم حاكم بر جامعه با يك تصميم بيجا كه با يك تعرفه راي قابليت جلوگيري دارد ۲۰۰ هزار نفر را بيكار ميكند و خود و خانواده شان را در معرض گدايي و هزاران درد بي درمان قرار مي دهد . من به پيشگيري از اين تصميمات مي انديشم كه پيشگيري را بهتر از درمان ميدانم .
شما از خون هاي به ناحق ريخته شده اول انقلاب ميگوييد و من از وقوع جنگي هراسانم كه ما را نيز چون عراق و افغانستان سال ها درگير برادر كشي كند تازه آنروز بايد اعلم استقلال بدست گيريم و از سلطه و تاراج بيگانه گلايه كنيم . تاريخ اين دبیر گیج و گول و كور دل در قاموس من نه براي سوال و جواب كردن و محكوم كردن اين و آن كه براي عبرت اندوزي است عبرت از آنچه در كنار دستمان رخ مي دهد و فردا روزي در انتظار ما خواهد بود.
محمد غزنويان يكي از دوستان عزيز من در مورد مطلب مورخه 16 ارديبهشت نظراتي داشتند كه مهمتر از آني بود كه بخواهم در ذيل آن به پاسخ گفتن بپردازم اين شد كه خود مطلبي شد جدا گانه ...
1- در مورد " در زمان جناب خاتمي هم شاهد بهبود اين فضاي فرهنگي بوديم.هر چه اهل فرهنگ بود شمع آجين شد.يادتان كه هست علي جان.مجيد شريف ،سيرجاني ،پوينده ،مختاري ،احمد تفضلي ،مير علائي و..." بايد خدمت شما عرض كنم شما كشف كرديد كه چه بر سر پوينده و مختاري و سيرجاني آمده يا بنده؟ مگر نه اينكه خاتمي سينه جلو داد و افشا ء كرد اين اتفاقات را و از ادامه آن جلوگيري كرد . مگر نه آنكه در آن ليست تا 3000 نام ممكن بود قرار داشته باشد و شنيده ام در مورد 800 حدود نفر اجرايي شد. آيا به حق نيست كه بگويم آن دو هزار و دويست نفر مديون آقاي خاتمي هستند؟ چرا نميگوييد كه اين قتل ها به دوسال ابتدايي دولت خاتمي ختم شد و امتداد نيافت . براستي در كدام دوره و در كدام كشور سراغ داريد كه دولتي اينگونه انحرافات سازمانهاي امنيتي اش را فاش سازد و بابت آن عذر خواهي كند آن هم در همان برهه زماني نه در چند دهه بعد . اما نه محمد عزيز خاتمي شما با خاتمي ما گويا يكي نيست ! چون چشم هايتان را بر واقعيت بسته ايد و او را سوپاپ اطمينان لقب داديد و از يك سوپاپ اطمينان چنين كاري بر نمي آيد؟ و چقدر آشناست اين تحليل چپ ها ، همانطور كه حزب توده مرحوم دكتر مصدق قهرمان مبارزه با استعمار را بورژوا و وابسته به امپرياليسم كمپرادور معرفي كردند. محمد عزيز متعجبم از اينكه تفاوت فضاي فرهنگي در زمان آقاي خاتمي را با زمانه كنوني احساس نمي كنيد . امروزه براي مقايسه از شاخص ها استفاده مي كنند و من براي اثبات محدود شدن فضا به آمارهاي نهادهاي بين المللي تكيه كرده ام و مقايسه آن ، شما به چه تكيه مي كنيد؟
2- در مورد " در زمان جناب نخست وزير دفاع مقدي البته من و شما يادمان نيست اما سياهه اش را تا روزها هم نمي شود شمرد.ان شاء الله كه ناگفته هاشان را از قرنطينه فرهنگي خارج مي كنند البته ايشان كه در بابل حديثي نقل فرمودند مبني بر اينكه آنزمان كاره اي نبودند...خيلي غم انگيزه!."
بايد خدمتتان عرض كنم مفهوم اصلاحات در همين است در اصلاحات بر خلاف انقلابات سيستم ها متلاشي نمي شوند بلكه از درون اصلاح مي شوند و نسبت اين اصلاح متفاوت است بعضي ها چون گنجي زماني از اين سو و زماني از ان سوي ميفتند و تا زماني كه نيفتاده اند هر چه بگويند نفوذي محسوب ميشوند و كارنامه گذشته شان را جمعي كه خود هرگز هزينه اي نپرداختند به رخ مي كشند و به زعم شما گناهكارمحسوب شده و مستوجب محاكمه و بعد سقوط نشان شقاوت رژيم ! آنچه شما ميخواهيد در انقلابات رخ مي دهد كه متصديان امور را محاكمه كرده و به گيوتين و جوخه اعدام مي سپارند و جامعه را باخون تطهير ميكنند . محمد جان تمام استدلال من براي نوع ديدگاهم جلوگيري از بوجود آمدن همان سياهه است كه با بروز هر انقلاب رخ مي دهد . آيا تفكرات گنجي ، باقي ، عبدي ، حجاريان ، هاشم آقاجري ، آيت اله منتظري و... تغيير نكرده است ؟ براي من همين كافي است . براي من عرصه سياست جايگاه انتقام گيري نيست من تنها به بهبود فضا مي انديشم همين و بس !
3- در مورد" در فرهنگ باز نمي شود مگر آنكه فرجي شده باشد از سوي باب اقتصاد" نروژ و امارات هر دو نفت دارند و هر دو سطح در آمد بالا اما اين كجا و آن كجا؟ شما از نقطه نظر خود اقتصاد را بنيادي مي دانيد و من معتقدم سه ضلع قدرت – فرهنگ – اقتصاد به يكديگر وابسته هستند و بواسطه بهبود هر يك از آنها نميتوان انتظار اتفاق خاصي را داشت . در كشوري كه فرهنگ كار وجود نداشته باشد و حاكميت و وقوانين آن زمينه را براي توليد فراهم نكرده باشند اقتصاد هم شكل نخواهد گرفت. یک کشور نمی تواند با همه دنیا درگیر باشد و انتظار رونق اقتصادی را هم داشته باشد. برای نمونه به مدل چین و اصلاح رویه دولت ان نگاه کنید.
4- در مورد " ب:شما بطور واضح يك اصل مسلم در تحليل سياسي را نقض كرده ايد.اين البته به صبغه ذهني اي برمي گردد كه دچار اينهماني مقولات است.حكومت و دولت دو مقوله مجزا از هم اند.حكومت دلالت بر رژيم سياسي و حقوقي دارد و دولت تنها عامل اجرايي است.اگر شما معتقديد دولت اصلاحات قادر به تغيير شرايط فرهنگي است بنابراين نمي توانيد كاركردش را به حكومت حواله دهيد.مگر اينكه معتقد باشيد اينهمه لعبتكانند..." مراد بنده از حكومت به عنوان يك مجموعه كه دولت ، مجلس قوه قضاييه و ساير اركان را در بر مي گيرد (براي اطمينان از صحت اين موضوع هم مي توانيد به تعريف حكومت در كتاب آموزش دانش سياسي دكتر حسين بشيريه صفحه ۳۰ مراجعه فرمائيد) و چون دولت تنها عامل اجرايي ست طبعاً بخشي از تغيير شرايط فرهنگي در يد اختياراتش خواهد بود.
5- در مورد "-"اما اين بدان معنا نيست كه تغيير رئيس جمهور و قوه مقننه تاثيري در توقف سياست هاي جاري و بهبود فضاي فرهنگي كشور ندارد"بازي هگلي ساده اي كرده ايد براي نفي منجر به استنتاج!" من در مطالبم بازي هگلي ساده يا پيچيده اي نمي بينم . هركدام از قواي سه گانه و از همه مهمتر رهبري نظام در باز شدن فضاي فرهنگي به اندازه خود نقش دارند. مسلماً اگر تمام اين اركان چنين واقعيتي را بپذيرند فضاي فرهنگي مناسب تري را شاهد خواهيم بود و الا تنها در مجموعه هاي تحت نظر دولت اين سياست ها اجرا خواهد شد همچون صدور مجوز چاپ كه توسط وزارت ارشاد صورت ميگيرد يا فيلترينگ سايت ها كه توسط مخابرات انجام مي شود يا آن تغييراتي كه در اختيار وزرات آموزش عالي و فن اوري اطلاعات يا آموزش پرورش ممكن است اتفاق بيفتد.
۶- و در رابطه با "همانگونه كه در سال 84 اين تغييرات منجر به برقراري محدوديت هاي بيشماري در اين زمينه شد مسلماً در صورت پيروزي يك فرد اصلاح طلب شاهد بهبود فضاي فرهنگي كشور خواهيم بود ."بالاخره تغييرات مد نظر شما منجر به محدوديت اند يا ختم به گشايش؟؟؟ آيا واقعاً قلم بنده تا اين اندازه در رساندن مفاهيم قاصر بوده و يا شامل كم لطفي جنابعالي شده؟ تغييرات در قوه مجريه اگر منجر به روي كارآمدن يك رئيس جمهور اصلاح طلب شود منجر به بهبود فضاي فرهنگي شده و اگرنه در صورت عدم حضور مردم و پيروزي آقاي احمدي نژاد محدوديت هاي بيشتري را شاهد خواهيم بود. اين اتفاق در سال ۸۴ هم مي توانست بگونه اي ديگري رقم بخورد آيا بايد يكبار ديگر آزموده را بيازماييم ؟
۷- محمد عزيز راهكار من براي تغيير شرايط كنوني مشخص است : " اصلاحات " براستي راهكار شما براي اين تغييرات چيست؟
در صفحه نخست روزنامه اعتماد چهارشنبه ۹ ارديبهشت ۱۳۸۸ جوابيه معاونت فرهنگي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي به جناب آقاي مسجد جامعي وزير پيشين همين وزارت خانه در دولت اصلاحات درج شده بود كه حاوي نكته اي تاسف انگيز است :" ... يكي اينكه ايشان ( آقاي مسجد جامعي ) بودجه حوزه كتاب را در دوره خودشان اندك شمردند در حالي كه حداقل در سال هاي آخر دولت قبل (دولت آقاي خاتمي ) بودجه بخش كتاب نزديك به 7/1 ( يك و هفت دهم ) برابر بودجه فعلي بوده است...آقاي صفار هرندي در صحبت هاي خود هرگز نگفته بود بودجه كتاب ۲۵ برابر شده است بلكه ايشان به ۲۵ برابر شدن بودجه مركز توسعه و ترويج فعاليت هاي قرآني اشاره كرده بود كه آن هم هيچ ربطي به حوزه كتاب ندارد ... "
بله ! در حاليكه درآمدهاي نفتي كشور طي اين سال ها دو تا سه برابر افزايش پيدا كرده و دولت از محل واگذاري شركت هاي ذيل اصل ۴۴ ميلياردها تومان درآمد كسب نموده است ، بودجه حوزه كتاب نه تنها ريالي افزايش نيافته بلكه بنا به ادعاي خود وزارت فرهنگ و ارشاد ۷۰ درصد نيز كاهش پيدا كرده است و اين در زمان دولتي اتفاق افتاده كه رئيس آن خود را نخبه قلمداد نموده و از اهالي دانشگاه مي داند.
اما مشكل حوزه كتاب و فرهنگ تنها در كاهش بودجه حوزه كتاب خلاصه نمي شود ، صدها عنوان كتاب كه در دولت هاي قبل اجازه انتشار داشتند در زمان تصدي آقاي صفار هرندي اجازه تجديد چاپ پيدا نكردند و صدها عنوان ديگر ماههاست منتظرند تا مميزان اين وزارت خانه با قيچي سانسور تكليف آنها را روشن كنند. بر خورد با ناشران در مورد عدم شركت در نمايشگاه دوسال پيش و تهديد آنها نمود عيني نگاه امنيتي به مقوله كتاب و كتاب خواني است .
از سويي ديگر به علت عدم حمايت دولت و حذف يارانه كاغذ بهاي كتاب در اين 4 سال افزايش بي سابقه اي را شاهد بوده كه كاهش اقبال مردم براي خريد كتاب را در پي داشته است تا جايي كه برخي از ناشران براي پايين آوردن هزينه ها ناچار به استفاده از كاغذهاي نامرغوب شده اند. شمارگان ( تيراژ ) كتاب ها هر روز كمتر مي شوند بطوريكه بسياري از كتاب ها با شمارگان بين 700 تا 3000 نسخه منتشر مي شوند كه با توجه به جمعيت كشور و در مقايسه با ساير كشورها مايه شرمساري است .
اين اتفاق ها در كشوري رخ مي دهند كه سرانه مطالعه آن بسيار ناچيز بوده و با ارقامي در حد ثانيه و دقيقه تخمين زده مي شود. هر چند متصديان امور در دولت نهم مانند ساير عرصه هاي اقتصادي و اجتماعي به جاي چاره انديشي و اتخاذ سياست هاي حمايتي مناسب ، اين مشكل را نيز با حذف صورت مسئله و عنوان كردن محاسبه زمان خواندن ادعيه و قرائت قرآن در ماه رمضان مرتفع نمودند.
سانسور و مميزي تنها به حوزه كتاب ختم نمي شود . روزنامه ها و نشريات غير همسو با دولت آقاي احمدي نژاد در تمام اين مدت همواره در معرض خطر توقيف قرار داشته اند . ضمن آنكه از ورود به بسياري از مسائل اجتماعي و سياسي نهي شده اند ؛ در بسياري موارد مجبور به چاپ مطالبي هستند كه از سوي وزارت ارشاد تعيين مي گردد. مجوز براي نشريات بسيار محدود گرديده و بر خلاف وعده وزير ارشاد حتي احزاب قانوني كشور نيز همچنان از داشتن نشريه محروم مانده اند.بر اساس اعلام سازمان گزارشگران بدون مرز، نهاد دفاع از حقوق روزنامه نگاران، درباره سطح آزادی رسانه ها در ۱۷۳ کشور جهان ايران در رديف ۱۶۶ اين فهرست قرار دارد و جزو بدترين ها محسوب می شود .
محدوديت هاي فوق موجب حضور گسترده فعالين حوزه هاي مختلف فرهنگي ، اجتماعي ، سياسي و مخاطبينشان در فضاي مجازي (اينترنت ) گرديد. مشكلات در اين مسير هم كمتر از موانع ساير حوزه هاي ارتباطي نبود موانع تنها به سرعت پايين اينترنت و ضريب نفوذ كم آن منتهي نشد ؛ بزودي سانسور دامن فعالين اين عرصه را نيز گرفت. فيلترينگ سايتها تشديد شد تا جايي كه حتي سايتهاي متعلق به محافظه كاراني كه با دولت همراه نبودند نيز در امان نماندند. سايت بازتاب به مديريت محسن رضايي عضو مجمع مصلحت نظام و سايت الف به مديريت احمد توكلي نماينده با نفوذ دوره هاي هفتم و هشتم مجلس شوراي اسلامي نيز فيلتر شدند. اولي هنگامي كه فيلم ديداري كه رئيس جمهور از ماجراي حاله نور در سازمان ملل با آيت اله جوادي آملي سخن مي گفت ، را براي تماشا گذاشته بود و دومي كه در جريان رسوايي جعل مدرك دكتر كردان دومين وزير كشور دولت نهم نقش به سزايي بازي كرده بود طعم فيلتر را چيدند. برخورد با وبلاگ نويسان و بازداشت آنها روياي دست يافتن به ابزار اطلاع رساني آزاد و بدون سانسور را بر آب كرد . سانسورها در اين عرصه بگونه اي است كه براي مثال اصطلاح BIG BANG (انفجار بزرگ) كه در مورد انفجار اوليه و بوجود آمدن هستي است مشمول فيلترينگ شده و جستجوي آن در موتورهاي جستجو ازجمله GOOGLE امكان پذير نيست و حتي در برخي از مراكز ارائه دهنده خدمات اينترنتي ( ISP ) جستجوي كلماتي مثل زن ايراني يا عشق امكان پذير نيست. در اين زمينه نيز گزارش ، گزارشگران بدون مرز حاكي از آن است كه ايران در كنار چین ، سوریه، عربستان سعودی، مصر، کوبا، برمه، کره شمالی، تونس، ترکمنستان، ازبکستان و ویتنام جزو 12 كشور دشمن اينترنت بشمار ميرود كه "اینترنت را به یک "اینترانت" بدل کردهاند تا مانع آن شوند که مردم به اطلاعات دلخواه خود دسترسی داشته باشند." فيلتر سايتها در كشور بيش از 5 ميليون سايت را در بر مي گيرد كه هر روز بر تعداد آنها افزوده مي شود و بر خلاف ادعاي متصديان آن بيش از آنكه در مبارزه با سايت هاي غير اخلاقي و مستهجن اعمال شود سايت هاي خبري و تحليلي را در بر ميگيرد.
سانسور و مميزي گسترده در حوزه هاي مختلف مويد نوعي ديدگاه در بخش هايي از حاكميت است كه مي پندارند بهترين راه براي مقابله با تبليغات دشمن محدود كردن دسترسي به اطلاعات و اجراي سياست قرنطینه فرهنگی است . اين سياست در سال هاي اخير توسط دولت نهم به شدت پيگيري گرديد اما با وجود فن آوري هاي نوين ناكارآمدي آن بخوبي مشخص شده است بطوريكه شخص رئيس جمهور نيز در مصاحبه با شبكه امريكايي CBS در پاسخ به این سوال که چرا مردم ایران از داشتن ماهواره محرومند اشاره نمود:" این مصوبه مجلس بوده اما اکثریت مردم ایران اتفاقاً از ماهواره استفاده می کنند و برخوردی هم صورت نگرفته است ." شايد بتوان گروهي از مردم را براي مدتي از دسترسي به قسمتي از اطلاعات محروم كرد اما اين كار براي همه مردم و براي مدت زمان طولاني امكان پذير نمي باشد. سياست قرنطينه فرهنگي و محدود كردن گردش آزاد اطلاعات عواقب ناگواري نيز براي كشور به ارمغان آورده است كه كمترين آن افزايش ويژه خواري ( رانت خواري) و فساد اداري مي باشد . عليرغم ادعاي چندين باره آقاي احمدي نژاد و حاميانش در مبارزه با فساد مالي و اداري ، ايران در اين شاخصه نيز در میان 180 كشور مورد بررسی رتبه 141 را به خود اختصاص داده است . به خوبي ميتوان نتيجه گرفت بدون وجود رسانه ها و مطبوعات آزاد هرگونه مبارزه اي با فساد سازمان يافته بيهوده بوده و سرانجامي نخواهد داشت.
از همين روست كه مهندس موسوي تاسیس مدیریت " شرایط عدم قرنطینه فرهنگی" و تبدیل تهدید موجود به فرصت ، درونی سازی ارزش های ملی – دينی و مورد وفاق عموم مردم و حذف سانسور و سانسور زدگی را بعنوان رئوس محورهاي اصلي سياست فرهنگي خود برگزيده است. اتخاذ اين راهبردها بيان گر تحليل درست ايشان و مشاورانشان از مشكلات فرهنگي كشور است . البته ناگفته پيداست كه سياست درهاي باز فرهنگي و دسترسي آزاد به اطلاعات امري نيست كه يك شبه امكان پذير بوده و يك دولت بدون همراهي ساير اركان حاكميت موفق به اجراي آن شود اما اين بدان معنا نيست كه تغيير رئيس جمهور و قوه مقننه تاثيري در توقف سياست هاي جاري و بهبود فضاي فرهنگي كشور ندارد همانگونه كه در سال 84 اين تغييرات منجر به برقراري محدوديت هاي بيشماري در اين زمينه شد مسلماً در صورت پيروزي يك فرد اصلاح طلب شاهد بهبود فضاي فرهنگي كشور خواهيم بود . از اين رو نقش فعالين عرصه فرهنگي در تبيين اين سياست ها و لزوم اجرايي شدن آنها بسيار مهم مي باشد .
حداقل دستمزد نبايد كمتر از يك ميليون تومان باشد!
"... مبارزه ای که بدون تردید از مبارزه اقتصادی فراتر خواهد رفت. مبارزه ای که ثمرات و نتایج آن فقط به مبارزه طبقه کارگر، که عملا مبارزه ای در دفاع از انسانیت و رفاه و آزادی است، محدود نمی ماند. طبقه کارگر باید خود را برای نبردهای سرنوشت ساز آماده کند و برای نجات خویش و جامعه متحد و متشکل شود. حزب کمونیست کارگری دقیقاْ برای این تشکیل شده است تا این تلاش های طبقه کارگر را در سیاست نمایندگی کند و عظیم ترین نیروی اجتماعی را حول آرمانهای رهایی بخش طبقه کارگر گردآورد. افزایش ناچیز دستمزدهای بخور و نمیر در واقع فراخوان به هر کارگر است تا برای افزایش چند برابر دستمزد و برای دفاع از زندگی به صفوف حزب بپیوندد و فعالانه با همکاران و هم طبقه ای های خود متحد شود..."
جمعه كه رفته بوديم كوه به اتفاق دوستان آقاي دكتر اين بيانيه رو كه زيرش نام حزب كمونيست كارگري نقش بسته بود بدستم داد.
امثال آقاي دكتر متاسفانه زياد هم شدن تو دانشگاه و تو خيلي جاهاي ديگه . اغلب اونها قبلاً اصلاح طلب بودن حالا بخاطر نا اميدي از اصلاح اجتماعي - سياسي وارد گفتمان راديكال تري شدن ... مجبوريم با آقاي دكتر هم بحث كنيم و بحثمون مثل اكثر اين گونه بحث ها به خيلي جاها سرك ميكشه از توليد ناخالص ملي و روابط خارجي تا تاريخ تحولات اروپا و انقلاب مشروطه خودمون ...
جالب اينجاست كه همه اين افراد وجوه مشتركي دارند :
اول اينكه بجز يكي دوتا استثنا كه ديدم همه از طبقه مرفه هستند درست تر بگم مرفه بي درد ! اكثرشون حتي يكبار وارد كارخونه يا كارگاه نشده اند تا بدونن كارگر كيه و كارگري چيه !
دوم اينكه همشون متفق القول هستند كه نه لنين و اسلافش در شوروي ، نه مائو و دنباله روهاش در چين نه فيدل در كوبا و حتي چپ هاي جديد امريكاي لاتين هيچ كدام سوسياليست نيستن و از مباني اون عدول كردن اون چيزي كه خودشون قرائت اصلی از مارکسه و از بقیه حالتها متفاوته . حق هم دارن آخه همه اينها نمونه هاي جبارترين حكومت هاي تاريخ هستند.
سوم علاوه بر اينكه هيچ نمونه خارجي رو نمي پذيرن تا در مورد نتايج آن بحث و گفتگو كرد هيچ گروه داخلي روهم چپ نميدونن . مثلاً آقاي دكتر به صراحت مي گفت حزب توده ، چريك هاي فدايي و مجاهدين خلق چپ نيستن فقط كمونيست كارگري چپ تشريف دارن.
چهارم متاسفانه با اينكه از نحله هاي متفاوت هستند اما همگي مهارت خاصي در جعل و تحريف وقايع دارن خوب حق هم دارن بلاخره بايد از خودشون و تكامل تاريخ دفاع بكنن.
پنجم همه آنها به طرز ناشيانه اي آرمانگرا هستند وقتي از راههاي رسيدن به اهدافشون حرف ميزنن مي بيني جز با يه مشت چپ تخيلي با چيزي طرف نيستي.
اين آخريه رو شما در همین بيانيه هم ميتونيد ببينيد . آخه خود كارگر جماعت هم ادعاي حقوق يك ميليون توماني نداره چون ميدونه هيچ كارفرمايي نميتونه از پس آن بر بياد اتفاقي كه ميفته تعطيلي كارخانه ها و كارگاههاست و بيكاري كارگران. مگر همين دولت نهم در اولين سال حقوق كارگران را بيش از حد اضافه نكرد چه حاصلي داشت جز بيكار شدن دويست هزار نفر برگشت درآمد به سطح قبلي و افزايش حجم كار هر نفر ...
من هم معتقدم در افزايش حداقل حقوق 4 سال گذشته جفاي زيادي بر كارگران شده اما حداقل حقوق يك ميليون تومانی بيشتر به يك طنز شبيه تا يك خواسته صنفي ... افزايش حداقل دستمزد سطحي ترين مشكل كارگران است اما پيش از آن مشكل امنيت شغلي قرار داره. در كشوري كه بيشتر صنايع به علت تحريم و نبود جاذبه بخش صنعت براي سرمايه گزاري در آستانه بر شكستگي قرار دارن ؛ تقاضا براي شغل با ميزان عرضه آن فاصله زيادي داره طبيعي است كه دستمزدها تا اين حد پايين باشن و اگر همين الزام قانوني هم نبود به بسيار پايين تر از اين هم مي رسيد. بطور مثال در مورد مشاغلي كه قانون كار درمورد آنها اجرا نميشود ميتوان نمود آنرا بصورت عيني نظاره گر بود كافيه از يك فروشنده مغازه يا يك منشي ميزان ساعت كار و مبلغ دريافتي اش را بپرسيد ؟
... بله آقاي دكتر نیاز كشور ما ثبات مديريتي اصلاح برخي قوانين اصلاح رابطه با خارج و جذب سرمايه گذاري خارجيه كه با خط كمونيستي شما نميخونه در اين زمينه شما با همين رژيمي كه در بيانيه تون " حكومت آيت اله هاي ميلياردر " خطاب كرديد هم راستا هستيد ... اين آخرين جملات من به آقاي دكتر بود كه حالا به من مي گفت تو بچه اي و نمي فهمي چون در آن زمان نبودي ... "به اين فكر ميكردم كه پس هيچ كس نبايد در مورد تاريخ بجز معاصرش حرف بزنه چون نبوده و لابد نمي فهمه ...
- با نظارت استصوابي مخالفم
- حكم حكومتي را قبول ندارم مگر اينكه به نفع مردم باشد
- گشت هاي ارشاد را جمع مي كنم
- حقوق شهروندي
- دفاع از حقوق قوميت ها و حتي تعليم زبان مادري بر اساس اصل 15 قانون اساسي
- استفاده از وزير زن در كابينه
- ...
اينها پيشتر از اينكه از زبان مهدي كروبي و در وانفساي سفرهاي تبليغاتي اش عنوان شود در دوره گذشته شعارهاي دكتر معين كانديداي اصلاح طلبان پيشرو بود همانها كه آقاي كروبي و همراهانش آنها را تندرو و راديكال و نفوذي آمريكا خطاب ميكردند و مايه شكست اصلاحات . آقاي كروبي به اتفاق همسرش و آقاي منتجب نيا بارها و بارها در توصيف اصلاح طلبان پيشرو از اين الفاظ استفاده نمودند.آيا شيخ اصلاحات موضع گيريش در نخستين چالش مجلس ششم بر سر حضور سركار خانم كولايي با مانتو و بدون چادر در مجلس را فراموش كرده اند كه امروز دفاع از حقوق زنان را مطرح مي كنند ؟ به راستي چه كسي نامه مقام رهبري را در خصوص اصلاحيه قانون مطبوعات در مجلس قرائت كرد ؟
روی خطابم با شماست آقاي كروبي ! مگر شما نبوديد كه در انتخابات مجلس هفتم عليرغم بيانيه اي كه همراه آقاي خاتمي صادر كرده و آنرا غير رقابتي خوانده بوديد شركت كرديد و در نامه پس از آن به آقاي خامنه اي خود را سرباز انقلاب و رهبري خوانديد؛ اينگونه در برابر نظارت استصوابي مي ايستيد ؟ استقبال مردم از شما درآن انتخابات چگونه بود؟ آقاي كروبي اگر سازماني ها و مشاركتي ها تندرو و راديكال هستند و عامل آمريكا ؛ آنگاه عباس عبدي بعنوان واضع نظريه خروج از حاكميت كه بخاطر تندروي هايش از حزب مشاركت فاصله گرفته است چگونه دست بندي مي شود؟ حاج آقا درست است كه فراموشي از اقتضائات سن و سال شماست اما نگوئيد كه مقالات آقاي عمادالدين باقي در مطبوعات به اصطلاح زنجيره اي را مطالعه نفرموده ايد و چيزي به خاطر نمي آوريد؟ مطمئنم اگر امروز اكبر گنجي هم در ايران بود و از شما حمايت ميكرد جزء نزديكترين مشاورانتان مي شد كه در راه قدرت از منظر شما همه چيز مجاز است.
چگونه از ايستادگي صحبت مي كنيد در حاليكه بارها نماينده هاي متحصن مجلس ششم را بخاطر ايستادگي شان در برابر تضييع حقشان نكوهش نموديد؟ وقتي متحصنين در برابر وعده شما حاضر شدند به تحصن خاتمه دهند به شرط آنكه در صورت عدم موفقيت شما در رفع رد صلاحيت ها شما هم در انتخابات شركت نكنيد پاسخ شما چه بود؟ شما كه همواره از دفاعيتتان در جايگاه رياست مجلس صحبت مي كنيد چرا هيچ اشاره اي به 550 ميليوني كه از شهرام جزايري گرفتيد نمي كنيد ؟
مگر ميشود شما از تندروي ها گله كنيد و همراهانتان آقاي خاتمي را به علت خط مشي اعتدالي اش زير سئوال ببرند . آقاي خاتمي در آن 8 سال بيشتر با شما هماهنگ بود يا با سازماني ها و مشاركتي ها ؟ هيچ انديشيده ايد چرا در برابر اين همه تخريب شما و همراهانتان از تريبون 20:30و روزنامه اعتماد ملي چرا هيچ كس پاسخ شما را نمي دهد ؟
آقاي كروبي چرا به سردبير محترم نشريه حزبي تان نمي گوئيد بيست و پنجم شدن تان را در انتخابات مجلس ششم وامدار حضورتان در كنار نام هايي چون محمد رضا خاتمي و محسن آرمين بود ؟ شما كه حتي نيمي از آراي نايب رئيستان را در انتخابات كسب نكرديد چگونه داعيه رهبري اصلاحات را داريد؟ براي آقاي قوچاني توضيح دهيد كه نه شما نه هيچ كس ديگر نمي توانست در راي آقاي خاتمي تاثير بسزايي داشته باشد كه خاتمي را مردم به تشخيص خود خاتمي كردند نه به دليل گرايش شما يا اين و آن كه اگر رايي داشتيد در اعلام كانديداتوري درنگ نمي كرديد.
آقاي كروبي چرا به ياد آقاي كرباسچي نمي آوريد كه سال 75 همراه هم حزبي هايشان خدمت آقاي ناطق نوري رسيدند تا از ايشان حمايت كنند وقتي از آنجا رانده شدند از روي ناچاري به اصلاح طلبي روي آوردند و امروز داعيه اصلاح طلبي دارند و جامعه مدني را به صخره مي گيرند.
ميدونم فردا روزي ممكنه براي اينكه از انتخاب مجدد احمدي نژاد جلوگيري كنيم به كروبي راي بدهیم و حتي برايش تبليغات كنيم اما...
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|